معنی بزادن
5 بازدید
[ بِ دَ ] (مص) (از: ب +زادن) تولید شدن. زادن. تولید. (از یادداشتهای دهخدا). رجوع به زادن شود. || تولید کردن. زائیدن. (از یادداشتهای دهخدا): تا مادرتان گفته که من بچه بزادم از بهر شما من بنگهداشت فتادم.منوچهری. رجوع به زادن و زائیدن شود.
کلمات همقافیه با «بزادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر