معنی بزا
6 بازدید
[ بَ ] (نف) وزا. (یادداشت بخط دهخدا). رجوع به بزیدن و وزیدن شود.[ بَ ] (ع اِمص) بَزی ََ. کجی پشت، نزدیک سرین و یا مشرف شدن وسط پشت بر سرین یا بیرون آمدگی سینه و درآمدگی پشت یا بیرون آمدگی سرین. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بزا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زا» برای سرودن شعر