معنی بر وجه
6 بازدید
[ بَ وَ هِ ] (حرف اضافهٔ مرکب) (از: بر فارسی +وجه عربی) بطورِ. بطریقِ. (ناظم الاطباء). بر سبیلِ : سیم کافی ناصح که خراج و جزیت... بر وجه استقصاء بستاند. (کلیله و دمنه). - بر وجه تعجیل؛ بچابکی. بطور چابکی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بر وجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر