معنی بر زمین افتادن
15 بازدید
[ بَ زَ اُ دَ ] (مص مرکب) کنایه از خوار و بی اعتبار شدن. (آنندراج). - بر زمین افتادن حرف؛ خوار و بی اعتبار شدن آن : می توان خواند از جبین خاک احوال مرا بس که پیش یار حرفم بر زمین افتاده است. صائب (از آنندراج). دمیده ز بس سبزه و یاسمین نیفتاده حرف کسی بر زمین. طغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بر زمین افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر