معنی بر خاک انداختن
6 بازدید
[ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) به خاک افکندن. خوار و بی اعتبار کردن. (آنندراج): می خورده و مستانه خرامید بصحرا بر خاک بینداخته تکلیف هوا را. سنجر کاشی.
کلمات همقافیه با «بر خاک انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر