معنی بر آب انداختن
[ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) ظاهر و فاش کردن : تا چه خواهد کرد با ما تاب و رنگ عارضت حالیا نیرنگ نقش خود بر آب انداختی. حافظ.
کلمات همقافیه با «بر آب انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر