معنی برینه
14 بازدید
[ بَ نَ / نِ ] (ص نسبی) منسوب به بَر. برین. (یادداشت دهخدا). و رجوع به بَرین شود.[ بِ نَ / نِ ] (اِ) هر سوراخ عموماً و سوراخ تنور خصوصاً. (برهان). بِرین. در لهجهٔ خراسان، منفذ و سوراخی است که در پایین تنور و کندو و «پرخو» می گذارند. و رجوع به بِرین شود. || آلتی مسطح از چوب که در زیر آن خارهای آهنین دارد و آنگاه که باران زمین را سَربَست می کند و زمین سِلّه می بندد به گاو می بندند و بر زمین مرور میدهند تا زمین را کمی خارش دهد و تخمها را که قادر به روئیدن در آن زمین نیستند قدرت سر زدن و بیرون آمدن دهد، بیشتر این کار را برای زراعت پنبه کنند. (یادداشت دهخدا).[ بُ نَ / نِ ] (اِ) برینک. برین. قاچ. (یادداشت دهخدا): شبطة؛ برینهٔ خربزه. (مهذب الاسماء). و رجوع به بُرین شود. || کارد (؟). (یادداشت دهخدا): از این بدخو بِبُر از پیش آنک او نهد بر سینه ت آن ناخوش برینه. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «برینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر