معنی بریمة
6 بازدید
[ بَ مَ ] (ع اِ) یک قطعه از جگر شتر. || مته و مثقب نجار. (از اقرب الموارد). درفش و برماه و ارهٔ مدوری که جمجمه را بدان سوراخ کنند. (ناظم الاطباء).[ بُ رَ مَ ] (اِخ) از اعلام است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بریمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر