معنی بریز
6 بازدید
[ بِ ] (ص مرکب، ق مرکب) (از: ب، حرف اضافه +ریز، اصطلاح حساب یعنی فهرست و سیاهه و ارقام هزینه) با اجزاء خرج. مشتمل بابت های خرج یا دخل هزینهٔ تعمیرات بریز تهیه شده است؛ یعنی ریز و جزءجزء هزینه تهیه شده است. || پیوسته. پیاپی. متصل. (یادداشت دهخدا). یک ریز. یک بند. || (اِمص) هزینه و خرج با گشاده دستی. و این در ترکیب «بریز و بپاش» متداول است، نظیر ریخت و پاش: فلان بریز و بپاش کرد؛ در هزینه گشاده دستی کرد.[ بِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان لار. سکنهٔ آن ۲۹۹ تن. آب آن از چاه و محصول آن غلات و خرما است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «بریز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر