معنی بریانک
6 بازدید
[ بِ رْ نَ ] (اِ مصغر) مصغر بریان. || مرادف بریان و بریانی، یا در مقام ارادهٔ اندکی از بره یا مرغ بریان بکار رود: یکی روز یعقوب را دل بکاست وزو طبع، بریانکی خورده خواست. شمسی (یوسف و زلیخا). رجوع به بریان شود.[ بِ نَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان غار بخش ری شهرستان تهران. سکنهٔ آن ۱۰۰ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و صیفی و انگور است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ بِ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرودشت بخش زرقان شهرستان شیراز. سکنهٔ آن ۱۱۵ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ بِ نَ ] (اِخ) (قنات...) از قنوات شهر تهران، مقدار آب پنج سنگ، مسافت مادر چاه در شهر نیم فرسنگ. در شهر نو مصرف میشود. (یادداشت دهخدا).
کلمات همقافیه با «بریانک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر