معنی برگه

معنی برگه

6 بازدید
[ بَ گَ / گِ ] (اِ مرکب) برگ کوچکی که در پای ساقهٔ گل است. (لغات فرهنگستان). برگ خرد. - دوبرگه؛ علفی است. (لغت محلی شوشتر، خطی). || خشک کردهٔ هلو و زردآلو چون آنرا به دو نیمه کرده و نیز هستهٔ آن بیرون کرده باشند. نیمه کرده و خشک کردهٔ هلو و زردآلو و غیره. کشتهٔ دانه بیرون کرده و به دو فلقه کرده. خشک کردهٔ استخوان بیرون کردهٔ شفتالو و زردآلو و مانند آن. لپهٔ خشک کردهٔ هلو و زردآلو میوه را دو قسمت کرده، هسته بیرون کرده و خشکانیده باشند برگه نامند. کشته. مفلق. (یادداشت دهخدا): خشک کردهٔ میوه هایی که بصورت خشکبار به بازار عرضه میشوند از قبیل خشک کردهٔ زردآلو و انجیر و سیب (میوهٔ اخیر در خراسان بصورت برگه نیز عرضه میشود). (فرهنگ فارسی معین). || زردآلوی خشک کرده. برگهٔ زردآلو. کشتهٔ زردآلو. کشته. (فرهنگ فارسی معین). || بجای فیش پذیرفته شده و آن پارچه ای از کاغذ یا مانند آن است که در آن نام کتاب یا چیزهای مرتب کردنی را می نویسند. (لغات فرهنگستان). ورق کوچک. وریقه. (یادداشت دهخدا). قطعات کاغذ و مقوا که بر آن چیزی نویسند. (فرهنگ فارسی معین). || نشانه. علامت. نمونه. - برگهٔ دزدی؛ پاره ای از مال دزدیده که پیش دزد شناسند و بدست آویز آن مطالبهٔ مابقی کنند. (آنندراج). یک قطعه یا یک پاره از مجموع دزدی شده که نزد دزد بدست آرند. جزئی از اجزاء بسیار اشیاء مسروقه باشد که حسبه نزد سارق یابد. نمونه ای از اشیاء مسروقه. (یادداشت دهخدا): شعر رنگین مرا کس نتواند بردن برگهٔ دزد حنا زود بکف می آید. منصور فکرت (از آنندراج). هر کس ز وجود خویشتن برگه گرفت گو مگذارش که یافت گم کردهٔ خویش. میرزا عزت ناصح (از آنندراج). || (اصطلاح خیاطی) پاره ای از جامه. قسمتی از جامه. سجاف زیرین طرف راست پیراهن و جز آن. (از یادداشت دهخدا). - امثال: چه ماند از کار پوستین، یک برگه و دو آستین؛ این کار بسی دیر کشید. (امثال و حکم دهخدا).
[ بِرْ / بِ رِ گِ ] (اِخ) لوئی. (۱۸۸۰ - ۱۹۵۵ م.) مهندس و هوانورد فرانسوی که یکی از نخستین سازندگان هواپیما بوده است. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «برگه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید