معنی برگماردن
7 بازدید
[ بَ گُ دَ ] (مص مرکب) برگماشتن. برگماریدن : گمانی مبر کاین ره مردمست برین کار نیکو خرد برگمار.ناصرخسرو. که جوهری ز عرض لامحاله خالی نیست جزین نباشد دل برگمار و ژرف گمار. ناصرخسرو. و رجوع به برگماشتن شود.
کلمات همقافیه با «برگماردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر