معنی برگشتگی
6 بازدید
[ بَ گَ تَ / تِ ] (حامص مرکب) وضع و حالت برگشته. (فرهنگ فارسی معین). بازگردیدگی. وارونی. واژگونی. انقلاب. برتافتگی. (یادداشت دهخدا). تغییر و واژگونی. (ناظم الاطباء). زُؤاب. (از منتهی الارب). حِوَل. (از دهار): کَمَد، کُمَدة؛ برگشتگی رنگ. (از منتهی الارب). || خمیدگی: عطف؛ برگشتگی دم تیغ. برگشتگی دم شمشیر و بیل و غیره. شَتَر؛ برگشتگی بام چشم. قَلب؛ برگشتگی لب. کَشَف؛ برگشتگی مویهای پیشانی چندان که به دایره ماند. مَعَص؛ برگشتگی پی پای. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «برگشتگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر