معنی برگشت
6 بازدید
[ بَ گَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) بازگشت. رجعت. (ناظم الاطباء). رجوع. مراجعت. انقلاب. (یادداشت دهخدا). - برگشت کار؛ ادبار: این اتفاق علامت برگشت کار است. (یادداشت دهخدا). || (اِ مرکب) آنچه از جمع حساب برگردانند. (ناظم الاطباء). آنچه از حساب برگردانند. (فرهنگ فارسی معین). || (اصطلاح موسیقی) دو خط کوچک عمودی موازی یکدیگر است که با دو نقطه همراه می باشد. غالباً دو علامت برگشت استعمال کنند و بین آن دو جملهٔ موسیقی را می نویسند. دو نقطهٔ علامت اول سمت راست و نقطه های علامت دوم سمت چپ گذارده میشود. برگشت موقعی استعمال میشود که بخواهند یکی از جمله های موسیقی را تکرار کنند. (فرهنگ فارسی معین).[ بَ گَ / گُ ] (اِ) گیاهی که مانند موی آویزان و آشفته می روید. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «برگشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر