معنی برگزاردن
5 بازدید
[ بَ گُ دَ ] (مص مرکب) برگذاردن. انجام دادن. فیصله دادن. کردن : چند کار سلطان مسعود برگزارد همه بانام. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۴). کارها همه این مرد می برگزارد. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۴). پیش کس نبود از پیران دولت که کاری برگزاردی یا تدبیری راست کردی. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۴). فردا بهمه حالها بردم تا این کار برگزارده آید. (تاریخ بیهقی ص ۵۵۲). من امروز با اعیان و مقدمان چند شغل مهم دارم که فریضه است تا آنرا برگزارده آید. (تاریخ بیهقی). || رسیدگی کردن. فیصله دادن. تمام کردن : حساب او پیش باید گرفت و برگزارد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۵). رجوع به برگذاردن شود.
کلمات همقافیه با «برگزاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر