معنی برگرفت
8 بازدید
[ بَ گِ رِ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) مرخم برگرفتن. - برگرفت و نهاد؛ خفض و رفع. برداشت و گذاشت. به مجاز، فیصله دادن کارها و جابجا کردن چیزها: شبانگاه بزاز چون از ستد و داد و برگرفت و نهاد فارغ شد، به خانه بازآمد. (سندبادنامه ص ۲۴۰).
کلمات همقافیه با «برگرفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر