معنی برگردانیده
5 بازدید
[ بَ گَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) برگشت داده. ردکرده. پس آورده. (فرهنگ فارسی معین). متکرَّر. (از منتهی الارب): مَسحور؛ برگردانیده شده از حق. عَکم؛ برگردانیده شدن از زیارت کسی. (از منتهی الارب). || واپس برده. بازپس برده. || پشت و رو کرده. واژگون شده. (فرهنگ فارسی معین). مقلوب. منقلب. و رجوع به برگردانیدن شود.
کلمات همقافیه با «برگردانیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر