معنی برگذشتن

معنی برگذشتن

6 بازدید
[ بَ گُ ذَ تَ ] (مص مرکب) طی شدن. سپری شدن. (فرهنگ فارسی معین). گذشتن : دگر چاهساری که بی آب گشت فراوان بر او سالیان برگذشت.فردوسی. یک سال برگذشت که زی تو نیافت بار خویش تو آن یتیم نه همسایه ت آن فقیر. ناصرخسرو. چون برین قصه برگذشت بسی زو چو عنقا نشان نداد کسی.نظامی. بایزید می گوید دویست سال به بوستان برگذرد تا چون ما گلی دررسد. (تذکرةالاولیاء عطار). || تجاوز کردن. فزون تر شدن : ز سیم سره خایه صد بار هشت که هر یک به مثقال صد برگذشت.اسدی. پسر چون ز ده برگذشتش سنین ز نامحرمان گو فراتر نشین.سعدی. || عبور کردن. مرور کردن. رد شدن. پس پشت قرار دادن. گذاره کردن : یک روز به نزدیک آن چهار دیوار برگذشت و او را قصهٔ آن دیواربست و آن مردمان بگفتند. (ترجمهٔ تفسیر طبری). خاقان بگریخت و مردان از آنجا برگذشت و آن شهر را پس پشت خویش کرد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد.فردوسی. نبندیم اگر بگذری بر تو راه زیانی مکن برگذر بی سپاه.فردوسی. چون از سر سدره برگذشتی اوراق حدوث درنوشتی.نظامی. وقتی به مستی برگذشت دهانش آلوده بود آب آورد و دهان آن مست بشست. (تذکرةالاولیاء عطار). محل و قیمت خویش آن زمان بدانستم که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی. سعدی. المصمت؛ شمشیر که بر استخوان برگذرد. (دهار). - از گفتار کسی برنگذشتن؛ از سخن او سر نپیچیدن. پذیرفتن گفتار کسی را: مر او را همه پاک فرمان برید ز گفتار گودرز برمگذرید.فردوسی. - برگذشتن گناه بر کسی؛ سر زدن گناه از او. صادر شدن گناه از وی. || بالاتر رفتن. برتر رفتن. درگذشتن : خروشیدن تازی اسبان ز دشت ز بانگ تبیره همی برگذشت.فردوسی. بیامد شهنشاه ازین سان به دشت همی تاجش از مشتری برگذشت.فردوسی. مخور انده که از اینجای همی برگذری گرچه ویرانست این منزل ما یا بنواست. ناصرخسرو. خواب از آن چشم چشم نتوان داشت که ز سر برگذشت سیلابش.سعدی. - از مزیح (مزاح) برگذشتن کاری؛ از مرحلهٔ مزاح تجاوز کردن. به اصطلاح امروز، از شوخی گذشتن و به مرحلهٔ جدی رسیدن : بپوشید باید یکایک سلیح که این کار ما برگذشت از مزیح.فردوسی. - ز اوج برگذشته؛ به حد اعلای بلندی رسیده. به پایگاه بسیار والا رسیده : وآن خط ز اوج برگذشته طفلی است به میل بازگشته.نظامی. || مجازاً، چشم پوشیدن. صرف نظر کردن: چون برگذری ز خودپرستی در خود نه گمان بری که هستی.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «برگذشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید