معنی برگذاری
6 بازدید
[ بَ گُ ] (حامص مرکب) برگذاردن. ترتیب دادن. همهٔ اطراف و جوانب کاری را صورت تحقق بخشیدن. به تهیهٔ لوازم اسباب کاری از هر جهت قیام کردن: برگذاری مراسم حج. برگذاری مراسم جشن. و رجوع به برگزاری شود.
کلمات همقافیه با «برگذاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر