معنی برگذاردن
6 بازدید
[ بَ گُ دَ ] (مص مرکب) برگزاردن. انجام دادن. فیصله دادن. برگذراندن. و رجوع به برگذاشتن و برگزاردن شود. || برافراختن. رفعت بخشیدن. درگذرانیدن. برتر بردن. برگذراندن : خرد پاسبان باشد و نیکخواه سرش برگذارد ز ابر سیاه.فردوسی. جهد آن کن که از این کان جهان جان را برگذاری بخرد زین فلک گردان. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۳۷۹). به دانش گرای ای برادر که دانش ترا برگذارد ازین چرخ اخضر.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «برگذاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر