معنی برگاشتن

معنی برگاشتن

6 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) برگردانیدن. (از برهان). برگرداندن. (آنندراج). رجعت دادن : سپاه از لب آب برگاشتند بفرمود تا رود نگذاشتند.فردوسی. جهاندار ناچار برگاشت اسپ پس اندر همی تاخت ایزدگشسپ.فردوسی. به سوگند از آن مرز برگاشتش به خواهش سوی روم بگذاشتش.فردوسی. یکی نامه بنوشت نزدیک شاه که این را که برگاشتم من ز راه.فردوسی. نزد گام هرچند برگاشتش پیاده شد از دست بگذاشتش.اسدی. بزد بر سر پیل و برگاشتش بر این گوش و زآن گوش بگذاشتش.اسدی. توان خوار از او دست برداشتن وزین خو نشایدْش برگاشتن.اسدی. - برگاشتن روی؛ روی برگردانیدن. اعراض کردن. روی برگاشتن : عنان را بپیچید و برگاشت روی برآمد ز لشکر همی های وهوی.فردوسی. چو دارا چنان دید برگاشت روی گریزان همی رفت با های وهوی.فردوسی. چو پیران چنان دید برگاشت روی سوی لشکر خویش بنهاد روی.فردوسی. عنان برگرائید و برگاشت روی نبد جنگ رستم ورا آرزوی.فردوسی. و رجوع به روی برگاشتن در همین ترکیبات شود. - برگاشتن سر؛ اعراض کردن. سر گرداندن : کز آن هر سواری بهنگام کار نه برگاشتندی سر از ده سوار.فردوسی. - پشت برگاشتن؛ پشت کردن. روی گرداندن. روی برتافتن. پشت کردن به کسی به طریق بی اعتنائی : به خانه نهانش همی داشتم برو پشت هرگز نه برگاشتم.فردوسی. که بر من چنین پشت برگاشتی برین دژ مرا خوار بگذاشتی.فردوسی. همه سربسر پشت برگاشتند فرامرز را خوار بگذاشتند.فردوسی. - || هزیمت کردن. فرار کردن. گریختن : همه مهتران پشت برگاشتند مرا در جهان خوار بگذاشتند.فردوسی. به بیچارگی پشت برگاشتند سراپرده و خیمه بگذاشتند.فردوسی. مسعود شکسته و خاکسار و علم نگونسار پشت برگاشت. (راحةالصدور راوندی). و رجوع به پشت برگاشتن در همین لغت نامه شود. - روی برگاشتن؛ روی برگردانیدن. اعراض کردن : که ما را برین گونه بگذاشتند بخیره چنین روی برگاشتند.فردوسی. دل زادفرخ نگه داشت نیز سپه را همی روی برگاشت نیز.فردوسی. جهانی پر از داد شد یک سره همی روی برگاشت گرگ از بره.فردوسی. سپاهش همه روی برگاشتند جهانجوی را خوار بگذاشتند.فردوسی. درفش و بنه پاک بگذاشتند گریزان ز کین روی برگاشتند.اسدی. و رجوع به روی برگاشتن در همین لغت نامه و برگاشتن روی در همین ترکیبات شود.

کلمات هم‌قافیه با «برگاشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید