معنی برکوه
8 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) براکوه: هر، شهرکیست به برکوه نهاده و با آبهای بسیار. (حدود العالم).[ بَ ] (اِخ) شهری است که ابرقوه معرب آن است. (انجمن آرا). نام شهری است از عراق که آنرا ابرقو گویند. (برهان).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند. جلگه و معتدل است. سکنه ۴۴۸ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر است. شغل زراعت. راه مالرو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «برکوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر