معنی برکه
6 بازدید
[ بَ رَ کَ / کِ ] (از ع، اِمص) افزونی و فراخی و بسیاری. (مهذب الاسماء). افزونی. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل). برکت : کجا نبید است آنجا بود جوانمردی کجا نبید است آنجایگه بود برکه.منوچهری. برکه بر عمر تو و مال تو و جان تو باد امر امر تو و سلطان همه سلطان تو باد. منوچهری. یکی از وزراء معزول شد و بحلقهٔ درویشان درآمد و برکهٔ صحبت ایشان در وی سرایت کرد. (گلستان). و رجوع به برکت شود.[ ] (اِخ) یمین. از خانان گوگ اردو از خاندان باتو یا خانان دشت قپچاق غربی (۶۵۴ تا ۶۶۴ هـ . ق.). (ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام لین پول).[ بِ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیضا بخش اردکان شهرستان شیراز. سکنه ۱۱۲ تن. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «برکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر