معنی برکشنده
6 بازدید
[ بَ کَ / کِ شَ دَ / دِ ] (نف مرکب) بالابرنده. به مقام بالا و برتر رساننده : جهان بخیره کشی بر کسی کشید کمان که برکشیدهٔ حق بود و برکشندهٔ ما.خاقانی. رجوع به برکشیدن شود.
کلمات همقافیه با «برکشنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر