معنی برکران
7 بازدید
[ بَ کَ ] (ص مرکب، ق مرکب) برکنار. دور: کسی را که بینی ز حق برکران منه با وی ای خواجه حق در میان.سعدی. رجوع به کران شود.
کلمات همقافیه با «برکران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر