معنی برکار

معنی برکار

5 بازدید
[ بِ ] (معرب، اِ) پرگار. رجوع به پرگار شود.
[ بَ ] (ص مرکب) آگاه بکار. مسلط بکار: چو مرد باشد برکار و بخت باشد یار ز خاک تیره نماید بچشم زر عیار. بوحنیفهٔ اسکافی. ای مفتی شهر از تو برکارتریم با اینهمه مستی از تو هشیارتریم.خیام. - امثال: هرکه پرکارتر برکارتر. - بر کار سوار بودن؛ بجد گرفتن کار را و مغلوب خود گرداندن آن را. (آنندراج). - || مسلط بودن بر کار: سواریست خونریز گرم شکار که بر کار خود هست دایم سوار. وحید (آنندراج). || مقابل بیکار: بی کار چراست عقل در تو برکار بود همیشه دندان.ناصرخسرو. - بر کار بستن کسی را؛ مقرر گردانیدن کسی را بر کاری. (آنندراج). به کار گماشتن : موم گردد سنگ خارا در کفش چون کوه کن روی گرم کارفرما هر کرا بر کار بست. صائب (از آنندراج). || مؤثر. کارگر: خدای تعالی کید خیانت کنندگان را هدایت نکند و رها نکند که برکار شود و پوشیده بماند. (تفسیر ابوالفتوح رازی). || (اِ مرکب) به مجاز، سر و سینهٔ معشوق. (آنندراج). پستان و سینهٔ برآمدهٔ جوانان. || برآمدگی و بالیدگی سینه و پستان. || معشوق. (غیاث اللغات). || برِ کار (ترکیب اضافی، اِ مرکب) روی کار. || بکنایه، سرین و کفل. (آنندراج): باد در معرکهٔ فتح و ظفر حقش باد آن بر کار که برده ست دلم را از کار. میرنجات (آنندراج). سینهٔ ناز تو ای سیمبر خوش بر کار در گلزار بود واشده بر روی بهار. ؟ (از آنندراج).
[ بَ ] (ص مرکب) آگاه بکار. مسلط بکار: چو مرد باشد برکار و بخت باشد یار ز خاک تیره نماید بچشم زر عیار. بوحنیفهٔ اسکافی. ای مفتی شهر از تو برکارتریم با اینهمه مستی از تو هشیارتریم.خیام. - امثال: هرکه پرکارتر برکارتر. - بر کار سوار بودن؛ بجد گرفتن کار را و مغلوب خود گرداندن آن را. (آنندراج). - || مسلط بودن بر کار: سواریست خونریز گرم شکار که بر کار خود هست دایم سوار. وحید (آنندراج). || مقابل بیکار: بی کار چراست عقل در تو برکار بود همیشه دندان.ناصرخسرو. - بر کار بستن کسی را؛ مقرر گردانیدن کسی را بر کاری. (آنندراج). به کار گماشتن : موم گردد سنگ خارا در کفش چون کوه کن روی گرم کارفرما هر کرا بر کار بست. صائب (از آنندراج). || مؤثر. کارگر: خدای تعالی کید خیانت کنندگان را هدایت نکند و رها نکند که برکار شود و پوشیده بماند. (تفسیر ابوالفتوح رازی). || (اِ مرکب) به مجاز، سر و سینهٔ معشوق. (آنندراج). پستان و سینهٔ برآمدهٔ جوانان. || برآمدگی و بالیدگی سینه و پستان. || معشوق. (غیاث اللغات). || برِ کار (ترکیب اضافی، اِ مرکب) روی کار. || بکنایه، سرین و کفل. (آنندراج): باد در معرکهٔ فتح و ظفر حقش باد آن بر کار که برده ست دلم را از کار. میرنجات (آنندراج). سینهٔ ناز تو ای سیمبر خوش بر کار در گلزار بود واشده بر روی بهار. ؟ (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «برکار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید