معنی برچیده

معنی برچیده

5 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) نمیص. (منتهی الارب). گرد آورده و جمع شده. فراهم شده. || واچیده. || منحل شده و تعطیل شده. رجوع به برچیدن و چیدن در تمام معانی شود. - برچیده ازار؛ کمیس الازار. - برچیده دامان؛ بالازده، چنانکه دامن خیمه یا جامه. - برچیده دامن؛ دامن فرا گرفته : ای بس کسا که از پی این زیر دامنی نیفه فرو کشیده و برچیده دامنند.سوزنی. - برچیده شدن؛ از میان رفتن. فانی شدن چیزی بتمامه: خانوادهٔ فلان برچیده شد. (یادداشت مؤلف). - || منحل شدن. - برچیده ناف؛ کسی که حوالی نافش بالیده باشد. (آنندراج): از زنخدانش زدی در حسن لاف قرص مه می بود اگر برچیده ناف. تجلی (آنندراج). نرم کاکل سخت سم مالیده مو برچیده ناف خرد سر کوچک دهن فربه سرین لاغرمیان. محتشم کاشانی (در صفت اسب) (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «برچیده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید