معنی برچکیدن
7 بازدید
[ بَ چَ / چِ دَ ] (مص مرکب) چکیدن : چو گودرز پیش تهمتن رسید سرشکش ز مژگان برخ برچکید.فردوسی. یکی قطره ای بر کفم برچکید کف دست من گشت چون کوثری. منوچهری. رجوع به چکیدن شود.
کلمات همقافیه با «برچکیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر