معنی برچه
6 بازدید
[ بَ چَ / چِ ] (اِ) برچخ. برچق. یک قسم از نیزه. (ناظم الاطباء). ژوبین. زوبین.[ بَ چِ ] (از: بر +چه) چگونه. بچه منوال : برفت او و ما از پس اندر دمان گذشتیم تا برچه گردد زمان.فردوسی. همی بود تا برچه گردد زمان بدین آشکارا چه دارد نهان.فردوسی. || برای چه : ببینم که رومی سواران که اند سپاهی سپاهند یا برچه اند.فردوسی.[ بَ چِ ] (اِ) قسمتهای کوچک مادگی که به میوه مبدل شود. (فرهنگستان).
کلمات همقافیه با «برچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر