معنی برچسفیدن
6 بازدید
[ بَ چَ دَ ] (مص مرکب) برچسپیدن. برچفسیدن. چسپیدن. ملصق شدن. || متمایل شدن. منحرف گردیدن. (فرهنگ فارسی معین). برچسفیدن به کسی. اعلواط. (منتهی الارب). || منجمد شدن. فسرده گردیدن. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به برچسبیدن شود.
کلمات همقافیه با «برچسفیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر