معنی برون کشیدن
6 بازدید
[ بِ / بُ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) بیرون کشیدن. بدرآوردن. استخراج : آنکو ز سنگ خارا آهن برون کشد نسکی ز کفّ او نتواند برون کشید.منجیک. سر مایه کرد آهن آبگون کز آن سنگ خارا کشیدش برون.فردوسی.
کلمات همقافیه با «برون کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر