معنی برون زدن
5 بازدید
[ بِ / بُ زَ دَ ] (مص مرکب) بیرون زدن. - خیمه به صحرا برون زدن؛ بدشت آمدن. بخارج آمدن. سراپرده در خارج شهر افراشتن : خیل بهار و خیمه به صحرا برون زده ست واجب بود که خیمه به صحرا برون زنی. منوچهری. - سر برون زدن؛ سر بیرون کردن : چو از ماهی جدا کرد آفتابی برون زد سر ز روزن چون عقابی.نظامی.
کلمات همقافیه با «برون زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر