معنی بروشک
6 بازدید
[ بُ شَ ] (اِ) خاک، که به عربی تراب گویند. (از برهان) (از لغت فرس اسدی): در شب هجرم که سر زد گریهٔ با دود آه در بروشک از سرشکم سبزه میروید سیاه. قطب الدین.
کلمات همقافیه با «بروشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر