معنی برور
6 بازدید
[ بَ رْ وَ ] (اِ) فراویز و سجاف جامه و دامن و سرهای آستین پوستین. (برهان). پیوند که در جامه کنند. (شرفنامهٔ منیری). سنجاف و فراویز جامه و دامن و سرهای آستین و پوستین. (هفت قلزم). بروز. و رجوع به بروز شود. || (هزوارش، اِ) به لغت زند و پازند، به معنی برادر. (برهان).[ بَ رْ وَ ] (ص مرکب) مخفف بارور. باردار و میوه دار. (برهان). صاحب بار و صاحب میوه. (هفت قلزم). مثمر. نخل بارور. (آنندراج): ز سر تا بپایش ببوئید سخت شد از پیش او سوی برور درخت.فردوسی. بدخل نیک و بتربت خوش و بآب تمام بکشتمند و بباغ و ببوستان برور.فرخی. گر درخت ازبهر بر باشد عزیز جان بر است و تن درخت برور است. ناصرخسرو. گیتی چو چشم و صورت ایشان درو بصر عالم درخت برور و ایشان بر او برند. ناصرخسرو. شاخی که بار او نبود ما را آن شاخ پس چه بی بر و چه برور. ناصرخسرو.[ بُ ] (ع مص) راستگو شدن در سوگند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || فرمان بردن و فرمانبرداری پدر و مادر. ضد عقوق. (از منتهی الارب). بِرّ. بَرّ. و رجوع به بر شود.
کلمات همقافیه با «برور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر