معنی بروتوس
5 بازدید
[ بْرو / بُ ] (اِخ) لوسیوس جونیوس. یا بروتوس اول. از خطبای بزرگ روم و مسبب اصلی انقلابی که موجب اخراج تارکن ها از رم و تشکیل جمهوری گردید (۵۰۹ ق.م.). پسران وی برای بازگشت تارکن ها توطئه کردند و بروتوس که در آن زمان کنسول بود، آنان را محکوم به مرگ کرد و خود فرمان اجرای آنرا داد. بروتوس در جنگی ضد ارون یکی از پسران شاه تبعیدشده، کشته شد. (از فرهنگ فارسی معین).[ بْرو / بُ ] (اِخ) مارکوس جونیوس. پسر خواهر کاتونِ اوتیکی و از اخلاف بروتوس اول (حدود ۸۵-۴۲ ق.م.). وی بهمراهی کاسیوس در توطئه ای ضد قیصر (سزار) روم- که پدرخواندهٔ وی بود و همواره او را مورد حمایت خود قرار میداد- شرکت کرد. چون قیصر او را در میان قاتلان خود مشاهده کرد، از دفاع دست برداشت و فریاد کرد «و تو هم، پسرم!». بروتوس و کاسیوس بعد مورد تعقیب آنتوان و اکتاویوس قرار گرفتند و مغلوب شدند. آنگاه بروتوس، بقول پلوتارخوس، این جملهٔ تلخ را بر زبان راند: «ای تقوی تو لفظی بیش نیستی!» و سپس خود را بر روی شمشیری انداخت. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «بروتوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر