معنی بروبرو
6 بازدید
[ بُ رَ / رُو بُ رَ / رُو ] (اِمص مرکب) کلماتی که پیشاپیش بزرگان گاه عبور از کوی و برزن گفتندی. (یادداشت دهخدا). بردابرد. برد. || رواج کار و رونق بازار. (فرهنگ لغات عامیانه). - بروبرو داشتن؛ مرتبت و اقتداری را مالک بودن. (یادداشت دهخدا). جلال و شکوه داشتن. بروبیا داشتن. - || مورد توجه بودن. (فرهنگ لغات عامیانه).
کلمات همقافیه با «بروبرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر