معنی برهنه گردیدن
6 بازدید
[ بِ رَ نَ / نِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) برهنه شدن. انجراد. تجرد. تعری. عری. عریة: انسفار؛ برهنه گردیدن سر از موی. (از منتهی الارب). و رجوع به برهنه گشتن شود.
کلمات همقافیه با «برهنه گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر