معنی برهم دوختن
5 بازدید
[ بَ هَ تَ ] (مص مرکب) بهم دوختن. بهم وصل کردن. درزهای چیزی را بستن: قَلف؛ برهم دوختن از برگ خرما و به قیر گرفتن تخته های کشتی و درزهای آنرا. تَقلیف؛ برهم دوختن تخته های کشتی و به قیر اندودن درزهای آنرا. (از منتهی الارب). و رجوع به دوختن شود.
کلمات همقافیه با «برهم دوختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر