معنی برهمزن
6 بازدید
[ بَ هَ زَ ] (نف مرکب) برهم زن. برهم زننده. متفرق کننده. پریشان کننده : با لشکرت چه حاجت رفتن به جنگ دشمن تو خود بچشم و ابرو برهمزن سپاهی. سعدی. آن که برهمزن جمعیت ما شد یارب تو پریشانتر از آن زلف پریشانش کن.؟
کلمات همقافیه با «برهمزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر