معنی برهمدوزی
6 بازدید
[ بَ هَ ] (حامص مرکب) بهم دوزی. درزبندی: قِلافة؛ برهمدوزی تخته های کشتی و قیراندودگی درزهای آن. (از منتهی الارب). رجوع به دوختن شود. - برهم دوزی کردن؛ بستن درزها مانند درز تخته های کشتی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «برهمدوزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر