معنی برهمة
6 بازدید
[ بَ هَ مَ ] (ع مص) پیوسته نگریستن و مژه برهم نازدن. (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد از لسان). || (اِ) غلاف بر درخت و شکوفه یا غنچهٔ ناشکفته. (منتهی الارب). مجتمع برگ درخت و میوه و شکوفهٔ آن، چون بُرعمة. (از ذیل اقرب الموارد از لسان).
کلمات همقافیه با «برهمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر