معنی برنشستی
8 بازدید
[ بَ نِ شَ ] (ص نسبی) منسوب به برنشست که ستور سواری باشد. مَرکب. مرکوب. رکوب. رکوبة. سواری. بارگی، مقابل باری. (یادداشت دهخدا): رَکوب؛ ستور برنشستی. عَسجدیة؛ شتران برنشستی شاهان. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «برنشستی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر