معنی برنده

معنی برنده

6 بازدید
[ بَ رَ دَ / دِ ] (نف، اِ) نعت فاعلی از بردن. باربردار. (ناظم الاطباء). حمل کننده. حامل. آنکه چیزی را از جایی به جای دیگر برد. (فرهنگ فارسی معین): همه پاک رستم به بهمن سپرد برنده به گنجور او برشمرد.فردوسی. برنده بدو گفت کای تاجور یکی شاد کن دل، بر ایرج نگر.فردوسی. سَحبان؛ نیک برنده. (از منتهی الارب). - برندهٔ سر دیو؛ حامل رأس الغول که یکی از صور فلکی است. رجوع به حامل رأس الغول شود. || مقابل بازنده. (یادداشت دهخدا). آنکه بُرْد با او باشد، چون برنده در مسابقه و برنده در مناقصه و غیره. کسی که در قمار یا مسابقه یا بازی پیروز گردد. (فرهنگ فارسی معین). - ورق برنده؛ آتو، در بازی قمار و به مجاز در سیاست. || دلیل و راهنما. || کشش، که به عربی جذبه گویند. (از آنندراج). || مؤثر و عامل و کننده. (ناظم الاطباء). || پروانه، که شبها خود را به شعلهٔ شمع و چراغ زند. (از برهان) (از آنندراج). پرنده. و رجوع به پرنده شود.
[ بُ رَ / بُ رْ رَ دَ / دِ ] (نف) نعت فاعلی از بریدن. قطع کننده. (آنندراج). آنکه چیزی را قطع کند. کسی که چیزی را ببرد. (فرهنگ فارسی معین). جازح. حاذم. خَدِب. صارم. عَضب. فاصل. قاضب. قاطع. قُرصوف. قَصّال. قطّاع. هَذّ. هَذاهِذ. هَذوذ. هَذهاذ. (منتهی الارب): چو خستو نیاید نبندد کمر ببرّم میانش به برّنده ار.فردوسی. زبانش بکردار برّنده تیغ به چربی عقاب آرد از تیره میغ.فردوسی. تواضع کن ای دوست با خصم تند که نرمی کند تیغ برّنده کند.سعدی. أجْوَب؛ برنده تر. (منتهی الارب). ذابِح؛ گلوبرنده. (دهار). صَروم؛ نیک برنده. قصّاب؛ برندهٔ گوشت و روده و جز آن. هذّاذ؛ نیک برنده. (از منتهی الارب). || تیز. حدید. بران. (یادداشت دهخدا). آلتی تند و تیز و برا: تیغ برنده. (فرهنگ فارسی معین). || گوارا و هاضم: آب برنده؛ گوارنده. (از آنندراج). که زود گوارد طعام را. محلل. گوارنده. || سخت سرد: آبی برنده. (از یادداشت دهخدا). || سخت ترش: سرکهٔ برنده. (از یادداشت دهخدا). || محوکننده. زداینده. ساینده. کاهنده، چنانکه اسید و ترش و جز آنها. || کاری : ز دارا چو روی زمین پاک شد ترا زهر برّنده تریاک شد.فردوسی. || پیماینده. طی کننده : یکی دشت پیمای برنده راغ به دیدار و رفتار زاغ و نه زاغ.اسدی.

کلمات هم‌قافیه با «برنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید