معنی برنجک
5 بازدید
[ بِ رِ جَ ] (اِ مصغر) قسمی حلوا که از برنج نخست پخته و سپس سرخ کرده کنند و بر آن نرمهٔ قند پاشند. (یادداشت دهخدا): برنجک خود و دامک سرسبک رسیدند هر دو دل از غم تنک.نظام قاری. || امروزه برنجک بر برنجی اطلاق میشود که آجیل فروشان آنرا پس از خیساندن، لحظه ای چند در روغن نیک سرخ کرده قرار میدهند در نتیجه برنج پف می کند و ترد میشود و گاه آنرا با نمک و گاه با خاکه قند مخلوط میکنند.
کلمات همقافیه با «برنجک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جک» برای سرودن شعر