معنی برمو
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) انتظار. (برهان). انتظار و امید و میل و خواهش. (ناظم الاطباء). بدمو. (برهان): هست آسان رفتنم برموی سر نزد من بسیار از برموی وصل. نورالدین مقدم.
کلمات همقافیه با «برمو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مو» برای سرودن شعر