معنی برمه
6 بازدید
[ بَ مَ / مِ ] (اِ) مثقب درودگری باشد که بدان چوب و تخته سوراخ کنند. (برهان) (آنندراج). نوعی از آلت درودگران که بدان سوراخ کنند و آنرا ماهه و مته نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری). برماه. برماهه. برمای. پرما. مته. مثقب : جودانْت کنم به نوک برمه در کونْت کنم دودندهٔ سیر.سوزنی.[ بِ مِ ] (اِخ) جمهوری برمه، کشوری است در قسمت غربی شبه جزیرهٔ هندوچین در قارهٔ آسیا. وسعت آن بالغ بر ۶۷۸۰۳۰ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۲۰میلیون تن است. پایتخت آن شهر رانگون است. منابع مهم ثروت آن پنبه، نیشکر، برنج، نیکل و نفت است. این کشور اولین صادرکنندهٔ برنج در عالم است. برمه تا سال ۱۹۳۷ م. جزو امپراطوری هند (انگلیس) بود و در سال ۱۹۴۸ م. استقلال یافت. تعداد مسلمانان در این کشور بسال ۱۹۳۱ م. بالغ بر ۵۸۴۸۳۹ تن بوده است که اکنون اندکی بیش از آنست. (از فرهنگ فارسی معین) (از دایرة المعارف فارسی).
کلمات همقافیه با «برمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر