معنی برملا

معنی برملا

6 بازدید
[ بَ مَ ] (ص مرکب، ق مرکب) آشکار و ظاهر و هویدا. (آنندراج). بطور آشکار و بی پرده و در نظر همه. (ناظم الاطباء). علناً: بخواندم برملا و استاد دیوان حاضر بود و جمله ندیمان. (تاریخ بیهقی ص ۶۴۴). برملا از خوارزمشاه شکایت کرده سخنان ناملایم گفته. (تاریخ بیهقی ص ۳۲۷). مرا... بخواند چون بخدمت رسیدم برملا گفت با ما نخواستی به تماشا آمدن؟ (تاریخ بیهقی ص ۱۶۲). خسرو سلطان نشان خاقان اکبر کز جلال روزگارش عبده الاصغر نویسد برملا. خاقانی. قدحها ملا کن به من ده که من خود ز قوت اللسان برملا می گریزم.خاقانی. مادحت گر مدح گوید برملا روزها سوزد دلت زآن سوزها.مولوی. هر سحر از عشق دمی می زنم روز دگر می شنوم برملا.سعدی. - برملا افتادن (اوفتادن)؛ فاش و ظاهر شدن. (آنندراج). عام شدن و آشکارا گشتن. (ناظم الاطباء): مگو آنچه گر برملا اوفتد سخنگو از آن در بلا اوفتد.سعدی. - برملا افتادن (فتادن) از پرده؛ از پرده بیرون افتادن : یارب به لطف خویش گناهان ما ببخش روزی که رازها فتد از پرده برملا.سعدی. رازم از پرده برملا افتاد چند شاید به صبر پنهان داشت؟سعدی. رازش از پرده برملا افتاده. (گلستان سعدی). - برملا کردن؛ آشکار کردن پنهانی را. (یادداشت دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «برملا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید