معنی برمزیدن
6 بازدید
[ بَ مَ دَ ] (مص مرکب) مکیدن. مصّ. و رجوع به مزیدن شود: اگر نایژه که بتازی انبوبه گویند به گوش اندر نهند [ برای بیرون کردن آب که بگوش اندر شده باشد ] و برمزند صواب باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «برمزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر