معنی برمر
5 بازدید
[ بَ مَ ] (اِ) انتظار. (برهان) (آنندراج): جان اعدا برد به کلک چنانک نبود پیش مرگ برمر تیغ.مختاری. || امیدوار شدن. (برهان) (آنندراج): هنوز هست فلک را رحیم گشتن روی هنوز هست سخن را قوی شدن برمر. مختاری. برمو. و رجوع به برمو شود. || زنبور عسل. (برهان).
کلمات همقافیه با «برمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر