معنی برقشة
5 بازدید
[ بَ قَ شَ ] (ع مص) آمیختن و خلط ساختن سخن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || خوردن و گرفتن و آمیختن چیزی را. (از منتهی الارب). || پریشان و پراکنده شدن. || رنگ برنگ گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). لازم است و متعدی. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «برقشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر